حرف‌های نامادری سنگدل که دختر ۱۰ ساله همسرش را کشته/کمرش را که شکستم حتی آخ نگفت
تاریخ انتشار: ۰۷:۵۴ - ۱۱ تير ۱۳۹۹
تعداد نظرات: ۱۳ نظر
خیلی دوست داشت در حضور کارآگاهان اداره جنایی و قاضی ویژه قتل عمد، اشک بریزد تا وانمود کند که از مرگ «عسل کوچولو» ناراحت است، اما گویی اشک‌ها نیز ترفند او را می‌دانستند و به همین خاطر از چشم هایش بیرون نمی‌آمدند!

کودک آزاری

رویداد۲۴  این نامادری سنگدل دختر ۱۰ ساله همسرش را به طرز وحشتناک و کم سابقه‌ای به قتل رسانده بود. او بدون هیچ گونه استرسی، لحظه‌های شکنجه «عسل» را بازگو می‌کرد و در برخی موارد نیز همسرش را عامل کودک آزاری وحشیانه می‌دانست و ادعا داشت که پدر «عسل» او را داغ کرده است!

آن چه می‌خوانید گفتگو با قاتل «عسل» است.
بیشتر بخوانید: رشد ۱۲/۵ درصدی پرونده‌های کودک‌آزاری در سال ۹۸/زنگ خطر خودکشی در کشور


نامت چیست؟ منیره

چند سال داری؟ ۲۵ ساله هستم.

ساکن مشهد هستی؟ بله. در مشهد متولد شدم. ازدواج کردم و اکنون هم در مشهد زندگی می‌کنم.

مستاجر هستید؟ بله. در یکی از خیابان‌های بزرگراه شهید بابانظر مستاجر بودیم و قرار بود منزل را تخلیه کنیم که این حادثه رخ داد.

پدرت هم ایرانی است؟ نه! او تبعه کشور عراق است، ولی مادرم ایرانی است.

چند کلاس سواد داری؟ تا سیکل درس خواندم.

چرا ادامه ندادی؟ به خاطر این که شوهرم دادند وگرنه دوست داشتم درس بخوانم.

چرا از همسر سابقت طلاق گرفتی؟ معتاد و بددهن بود. بی مسئولیت بود. سوءظن داشت و ... هفت سال با او زندگی کردم، اما همیشه زجر کشیدم.

با «محمد» (همسر فعلی) از قبل رابطه داشتی؟ نه! از زمانی که با او آشنا شدم تا وقتی ازدواج کردیم چند ماه بیشتر طول نکشید و فقط در همین چند ماه با هم رابطه داشتیم، قبل از آن با «محمد» آشنا نبودم.

چه شد که تصمیم گرفتی «عسل» دختر همسرت را نزد خودت نگه داری؟ چون همسر سابق «محمد» طلاق گرفت. من هم که خودم یک دختر به نام «هستی» داشتم! «محمد» هم حضانت دخترش را گرفت به همین خاطر «عسل» و «هستی» کنار هم ماندند.

چرا این کودک معصوم را به طور دلخراشی کتک می‌زدی؟ چون به حرفم گوش نمی‌کرد. من هم عصبانی می‌شدم!

می‌شود مثال بزنی؟ همین آخرین بار به او گفتم برو داخل اتاق تا من لباس هایم را عوض کنم، ولی نرفت

بعد چه کردی؟ چارچوب در اتاق را گرفتم و با کف پا محکم به شکمش کوبیدم طوری که روی تختخواب داخل اتاق افتاد! دوباره بلند شد و من باز لگد دیگری زدم! وقتی به درون اتاق دیگر فرار کرد جایی که کتاب‌ها و کیف مدرسه اش را گذاشته بود، دنبالش رفتم و پس از چند مشت و لگد کمرش را با زانویم شکستم!

دلت به حالش نمی‌سوخت؟ من از مدتی قبل قرص‌های اعصاب می‌خوردم، ولی از حدود ۱۰-۱۵ روز قبل از این حادثه دیگر نخوردم به همین دلیل نمی‌فهمیدم چه کار می‌کنم!

اگر متوجه رفتار خودت نبودی، پس چرا حتی یک بار هم دخترت «هستی» را کتک نزدی؟ سکوت...! پاسخی ندارم!

خودت را مادر خوبی می‌دانی؟ بله! من زیاد هم بد نبودم «عسل» مرا دوست داشت. او در نامه‌هایی که می‌نوشت از من به خوبی یاد می‌کرد.

ولی همسایگان طبقه پایین منزلت از رفتار‌های وحشتناک تو با «عسل» گلایه داشتند. آن‌ها با من مشکل دارند! چون کرایه منزل یک بار دیر شد!

یعنی همه افرادی که در حضور قاضی از رفتار‌های هولناک تو سخن گفتند، دروغ می‌گویند؟ نمی‌دانم!

چرا «عسل» را به بهزیستی بردند؟ یک روز خانم معلم صورت کبود او را دیده و با بهزیستی تماس گرفته بود، چون همسرم یک سیلی به او زده بود

برای یک سیلی که کودکی را از خانواده اش جدا نمی‌کنند البته جا‌های دیگری از بدنش هم کبود شده بود.

هنگام بازسازی صحنه قتل ادعا کردی که همسرت «عسل» را کتک می‌زد. بله! او عسل را دوست نداشت طوری که وقتی من او را به قتل رساندم یکی از بستگان نزدیک «محمد» در بیمارستان به او سیلی زد و گفت: آخر هم «عسل» را کشتی؟

از روزگار تلخ «عسل» در زمان اختلافات «محمد» با همسر سابقش هم اطلاعی داری؟ بله! همسرم تعریف می‌کرد که وقتی با زنش دعوا می‌کردند و عسل یک ساله بود هر کدام قسمتی از بدن او را می‌گرفتند و به طرف خودشان می‌کشیدند! مادر «عسل» در را روی او قفل می‌کرد و به دنبال خوشگذرانی خودش می‌رفت به طوری که سر این «بچه» پر از شپش شده و زخم هایش عفونت کرده بود! من بعد از ازدواج با «محمد» او را درمان کردم.

چرا «عسل» را به مادرش ندادید؟ چون او خودش «عسل» را نمی‌خواست. همه اسباب و اثاثیه منزل محمد را هم با خودش برد «محمد» هم نتوانست هیچ کاری بکند.

از شکنجه‌های دیگری که «عسل» تحمل کرده است چیزی به خاطر داری؟ همسرم در زمستان او را به داخل برف‌های حیاط می‌انداخت یا با شیلنگ کتک می‌زد!

فرزند دیگری هم داری؟ بله! یک پسر کوچک دارم که الان پدرش او را به بستگانش سپرده است و به شهرستان برده اند.

یعنی شما «عسل» را خیلی دوست داشتی؟ بله! برای من با «هستی» فرقی نمی‌کرد هر چه می‌خریدم برای هر دو نفرشان می‌خریدم! البته گاهی داد می‌زدم، چون ۲۵ سال بیشتر ندارم و مادر سه بچه هستم! و یک زندگی ناموفق داشتم! شوهرم اوضاع مالی خوبی نداشت.

پس این همه آثار کبودی و سوختگی وحشتناک چگونه روی بدن این طفل بی گناه ایجاد شده است؟ نمی‌دانم احتمالا آن‌ها هم کار پدرش است! اوحتی یک بار می‌خواست «عسل» را از پنجره به بیرون پرت کند که من اجازه ندادم! گفتم اگر این کار را بکنی من خودم را می‌کشم! هیچ وقت از لجبازی‌های عسل و رفتار‌های او نزد پدرش گلایه نمی‌کردم!

چند سال است با محمد زندگی می‌کنی؟ سال ۹۴ با هم ازدواج کردیم.

وقتی «عسل» کتک می‌خورد چه عکس العملی نشان می‌داد؟ وقتی او را تنبیه می‌کردیم خیلی بی‌صدا گریه می‌کرد! فقط اشک هایش بیرون می‌آمد، ولی صدایی از او نمی‌شنیدیم!

به خاطر آن همه زخم‌های هولناکی که در پیکر عسل بود او را نزد پزشک نبردید؟ نه! البته یک هفته قبل از این حادثه به همسرم گفتم او را نزد دکتر ببر! حتی خواهرانش هم تذکر دادند، ولی دیگر این اتفاق افتاد...

زمانی که با ضربه پا «عسل» را می‌زدی چیزی نمی‌گفت؟ فقط التماس می‌کرد که بس است!

هنگامی که استخوان هایش را شکستی هم صدایش در نیامد؟ نه! آن روز به حالت نیم خیز روی زانویش بلند شد من کف پایم را از پشت سر روی پاهایش گذاشتم که زانویم روی مهره‌های کمرش بود وقتی سر و گردنش را به پشت سر کشیدم و رها کردم، سرش به شدت به کف اتاق افتاد، ولی صدایش در نیامد!

الان چه حسی داری؟ پشیمانم! کابوس‌های وحشتناک رهایم نمی‌کند به طوری که هم بندی هایم در زندان مرا از خواب بیدار می‌کنند.

سابقه خبر

شب بیست و سوم خرداد بود که ماموران انتظامی در تماس با قاضی ویژه قتل عمد مشهد، از مرگ کودک ۱۰ ساله‌ای به نام «عسل» خبر دادند که آثار کودک آزاری بر پیکرش نمایان بود. دقایقی بعد با حضور قاضی در بیمارستان ۲۲ بهمن مشهد تحقیقات میدانی در این باره آغاز شد. بررسی‌ها نشان می‌داد، دختربچه مذکور بار‌ها مورد کتک کاری و کودک آزاری‌های وحشیانه قرار گرفته است بنابراین درحالی دستور دستگیری نامادری این کودک صادر شد که پزشکی قانونی علت مرگ وی را خون ریزی داخلی و شکستگی مهره‌های کمر اعلام کرد. گزارش خراسان حاکی است، ادامه تحقیقات بیانگر آن بود که «عسل» توسط نامادری اش به قتل رسیده است.

این متهم در بازجویی‌های تخصصی به قتل «عسل» اعتراف کرد و در بازسازی صحنه جنایت برخی از آثار کودک آزاری بر پیکر مقتول را به همسرش نسبت داد به همین دلیل پدر عسل نیز به دستور قاضی و برای انجام بازجویی‌های تخصصی به دادسرا احضار شد.
خبر های مرتبط
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱۳
خادمیان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۰ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۲
0
1
خدا لعنتش کنه. چقدر بی‌رحم.
بی نام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۲
0
0
پریسا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۵۰ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۲
0
0
الهی بمیرم
ولی راحت شد
ابوالفضل یاری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۳۱ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۲
0
0
بچه بیگناه کشته، نیست ولی خدایش هست که، کاری بکنیدعبرت دیگران بشود. حبس همراه اذیت وازاروزیرشکنجه ازبین برود. گورپدرش
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۵ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۳
0
1
الهی خیر نبینی ابلیس که دختر طفل معصوم رو کشتی خدا کمر خودتو بشکنه بعد ببینی چه حسی داره تو اگه از شوهر کردن اولت خیر ندیدی بیخود کردی با مرد بچه دار ازدواج کردی بی شرف ما هنگام راه رفتن زمین رو نگاه میکنیم که حتی مورچه ای رو له نکنیم اونوقت تو عوضی گردنکشی می‌کنی کمر دختر طفلی رو می‌شکنی الهی خیر نبینی بمیری آن شاء الله اعدام بشی حالا که دخترطفل رو کشته ابراز پشیمانی می‌کنه
مرتضی.
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۰۳ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۳
0
0
آقا.تورو خدا.قسمتون میدم به هر کسی که میپرسید.این زن رو نیم ساعت به من بسپارید..
مادر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۴ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۳
0
1
همسر این زن نیز مقصر هست.
وقتی یک پدر نسبت به خانواده ی خود محبتی نداشته باشد از دیگران نمی توان انتظار داشت که با فرزندان ما با محبت و ملاطفت برخورد کنند.
دو چیز را نمی توان نادیده گرفت
۱_ نداشتن شغل مناسب و عدم توانایی پدر در تأمین مخارج زندگی
۲_ نداشتن حس مسولیت از طرف پدر نسبت به رفتارهای
ناهنجار نامادری
این زن برای همه ی عمر بابد در مرکز نگهداری کودکان
سرویس بهداشتی تمیز کند و صبحانه و نهار و شامش را هم در سرویس بهداشتی بخورد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۳
0
0
این حیوان‌ها رو بکشید. مطمئن باشید صدمه ای به جامعه و مردم وارد نخواهد شد
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۸:۴۵ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۵
حیف اسم حیوون
منیر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۰ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۳
0
0
فقط میخوام گریه کنم ...وحشی دیوونه چرا دختر خودت رو نکشتی..برادردهایی که کشیدی بمیرم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۳
0
1
ای خدا عجب جک و جانورهایی به اسم خانواده دارند زندگی می کنند به اینا چی میشه گفت نه مریض نه روانی نه جانور خدایا نابودشون کن این بچه های بدبخت نجات پیدا کنن
ناشناس
|
United Kingdom
|
۰۱:۱۵ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۴
0
0
تو به خودت میگی انسان تو حیوان کثیف با بچه معصوم چیکار کر ی
الهام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۸ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۴
0
0
خدا لعنتش کنه، مثل شوهر منه، شوهرمن یه تحصیلکرده دیوونه پرادعاست، بچه ما یه دختریازده ساله است که مبتلابه یک سندروم مادرزادی هست، هوش خیلی خوبی داره اما بیش فعاله، شوهرذلیل مرده ام این بچه رو لجبازش کرد، خیلی هم کتکش میزنه، همین دیروز نزدیک بود گردن بچه رو بشکنه، شغل این نامرد رو هم میخوام بگم اما میترسم ،کامنتم حذف بشه
نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر: